هیچطوری نشده ، باز شب است
همچنان کاول شب
می رسد ناله ای از جاده ی دور
چه خیالی ساکن
چه ملالی در راه
در دل کومه ی خاموش دلم
خبری نیست ولی هست خبر
کس ندارد خبر از هیچ کسی
هست بر جای هنوز
زیر چشمان درشت من
دانه اشکی که فتادست فرود
درهمه ی این لحظه های از پس ِ هم رفته ی ویران
آسمان یکریز می بارد .
و من اندیشناکم باز
اگر باران کند سرریز
درین تاریکی آور شب
من از یادت نمی کاهم
http://www.zahrazohari.blogfa.com/ ببینید خیلی جالبه
|
+| نوشته شده توسط
یه تنها در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386
|