تبليغاتX
خانه ی تنهایی
 عشق

|+| نوشته شده توسط یه تنها در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 دلم گرفت

 دلم گرفت از آسمون یکم منو حوصله کن

از روزگار لعنتی یه خورده کمتر گله کن

 منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم

برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

 آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

 نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

|+| نوشته شده توسط یه تنها در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 خدایا
|+| نوشته شده توسط یه تنها در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386  |
 اول شب

هیچطوری  نشده ،  باز  شب  است 

 

همچنان  کاول  شب

 

می رسد  ناله ای  از  جاده ی  دور

 

چه  خیالی  ساکن 

 

چه  ملالی  در  راه

 

در  دل  کومه ی  خاموش  دلم 

 

خبری  نیست  ولی  هست  خبر

 

کس  ندارد  خبر  از  هیچ کسی

 

 

هست  بر  جای  هنوز

 

زیر چشمان  درشت  من

 

دانه  اشکی  که  فتادست  فرود

 

درهمه ی این لحظه های از  پس ِ هم  رفته ی ویران

 

آسمان  یکریز می بارد .

 

و  من  اندیشناکم  باز

 

اگر  باران  کند  سرریز

 

درین تاریکی آور شب  

 

من  از  یادت  نمی کاهم

http://www.zahrazohari.blogfa.com/     ببینید خیلی جالبه

|+| نوشته شده توسط یه تنها در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386  |
 عشق
عشق صبور است
عشق مهربان است
عشق حسود و متکبر و خشن نيست
بر راه خود اصرار نميورزد
کج خلق و زود رنج هم نيست
همه چيز را تحمل ميکند
همه چيز را باور ميکند
به همه چيز اميدوار است
همه چيز را تحسين ميکند
عشق هرگز پاياني ندارد.
|+| نوشته شده توسط یه تنها در جمعه هفدهم فروردین 1386  |
 
 
بالا